سوالات متداول خانواده و اطرافیان بیمار
1.چطور میتوانم به بیمارم کمک کنم که احساس نکنه به تنهایی با مشکلاتش روبروست؟
چطور باید از او حمایت کنم بدون اینکه احساس فشار یا گناه کند؟
2.چطور میتوانم به بیمارم کمک کنم تا بین ادامه درمان یا توقف آن، انتخابی آگاهانه و بدون اضطراب داشته باشد؟
آیا باید فشار بیاورم که درمان را ادامه دهد یا باید اجازه دهم که خودش تصمیم بگیرد؟
3.چطور باید با احساساتی مثل ناامیدی یا خشم بیمارم برخورد کنم که به دلیل درمانهای طولانی یا عوارض آن به وجود میآید؟
در این شرایط چطور میتوانم به او کمک کنم تا این احساسات را مدیریت کند؟
4.چطور باید نگرانیهای خودم را با بیمارم در میان بگذارم بدون اینکه او بیشتر تحت فشار قرار گیرد؟
گاهی نگران آیندهام و وضعیت بیمارم هستم، چطور باید این نگرانیها را به روشی درست بیان کنم؟
5.اگر بیمارم درمان را متوقف کنه ، چطور باید با احساس گناه یا عذاب وجدانی که ممکن است داشته باشد کنار بیایم؟
آیا من باید به او کمک کنم تا از این احساسات رها شود؟
6.چطور میتوانم به بیمارم کمک کنم تا احساس کند که هنوز ارزشمند و مفید است، حتی وقتی که قادر به ادامه درمان یا فعالیتهای روزانه نیست؟
چطور باید به او یادآوری کنم که هنوز مهم است و شایسته محبت و حمایت است؟
7.جطور باید از نظر احساسی با تغییرات ظاهری بیمارم، مانند کاهش وزن یا ریزش مو، کنار بیایم و از او حمایت کنم؟
آیا باید در این مورد صحبت کنم یا باید این تغییرات را نادیده بگیرم؟
8.چطور باید از خودم مراقبت کنم و از منابع حمایتگری استفاده کنم تا بتوانم به بیمارم کمک کنم بدون اینکه خودم فرسوده و دچار افسردگی شوم؟
مراقبت از بیمارم انرژی زیادی میبرد، چطور میتوانم از خودم مراقبت کنم و با این بار احساسی کنار بیایم؟
9.چطور باید با اعضای دیگر خانواده یا دوستان درباره وضعیت بیمارم صحبت کنم تا حمایت کافی دریافت کنم، بدون اینکه فشار بیشتری به بیمار وارد شود؟
چطور باید این مسائل را با اطرافیان مطرح کنم تا بتوانم حمایت لازم را داشته باشم؟
10.چطور میتوانم به بیمارم کمک کنم که با وجود بیماری، هنوز زندگیای معنادار و لذتبخش داشته باشد؟
چطور میتوانم به او کمک کنم که با وجود سختیها، همچنان احساس کند زندگی ارزش ادامه دارد؟